امضا کن​​​​​​​

🎭 اتود دراماتیک
«
امضا کن»

موقعیت:
شخصیت روبه‌روی کسی نشسته که باید برگه‌ای را امضا کند (طلاق؟ استعفا؟ رضایت؟ مشخص نیست).

(آرام. کنترل‌شده.)

امضا کن.

این‌قدر نگاهش نکن.
جوهرش که عوض نمی‌شه.

(مکث.)

منم اولین بار که دیدمش
دستم لرزید.

نه به خاطر کلمه‌ها.
به خاطر این‌که فهمیدم
یه خط ساده
می‌تونه یه زندگی رو نصف کنه.

(نگاه مستقیم.)

تو فکر می‌کنی با امضا کردن
همه‌چی تموم میشه؟

نه.
امضا فقط رسمی‌ش می‌کنه.
تموم شدنش
خیلی قبل‌تر اتفاق افتاده.

(مکث کوتاه.)
​​​​​​​
یادت هست آخرین باری که واقعاً با هم حرف زدیم؟
نه درباره قبض.
نه درباره کار.
درباره خودمون.

من یادمه.
تو فقط سر تکون دادی.

(نفس عمیق.)

امضا کن.

نذار بیشتر از این کش بیاد.
آدم وقتی چیزی رو نگه می‌داره که دیگه جون نداره،
فقط دردش طولانی‌تر میشه.

(مکث.)

من از تموم شدن نمی‌ترسم.
از این می‌ترسم که
یه روز بیدار شم و بفهمم
سال‌هاست تموم شده
ولی هنوز وانمود می‌کنیم زنده‌ست.

(نگاه ثابت.)

امضا کن.
​​​​​​​
(پایان.)​​​​​​​


​​​​​​​بهنام پورحسن