اون روز فهمیدم

🎭 اتود عاشقانه
«اون روز فهمیدم»

موقعیت:
شخصیت در حال روایت لحظه‌ای است که فهمید عاشق شده، اما آن لحظه گذشته است.

(نگاه به نقطه‌ای دور.)

می‌دونی کی فهمیدم؟

نه اون روزی که گفتی دوستم داری.
نه اون شبی که تا صبح حرف زدیم.
نه حتی وقتی دستمو گرفتی.

اون روزی که مریض بودم…
و تو بدون اینکه بگی،
کنارم نشستی.

(لبخند نرم.)

هیچ اتفاق خاصی نیفتاد.
نه موسیقی‌ای بود،
نه نور خاصی،
نه جمله‌ی بزرگی.

فقط…
آروم بودی.

و من فهمیدم
دوست داشتن یعنی همین.

(مکث.)

بعدش هزار بار دعوا کردیم.
هزار بار قهر کردیم.
هزار بار گفتیم “دیگه نمی‌تونم”.

ولی اون تصویر هیچ‌وقت پاک نشد.

(آرام‌تر.)

عشق همیشه بلند و پر سر و صدا نیست.
گاهی خیلی ساکته.
اون‌قدر ساکت که اگه حواست نباشه، می‌گذره.

(نگاه مستقیم.)

من هنوز اون روزو یادمه.
همون لحظه ساده.

و هر وقت شک می‌کنم،
برمی‌گردم به همون تصویر.

جایی که بدون اینکه قول بدی،
حضور داشتی.

(مکث.)

شاید همین کافی بود.

(پایان.)

​​​​​​​بهنام پورحسن