🎭 اتود روانشناختی
«صدای دوم»
موقعیت:
شخصیت با صدایی در ذهنش حرف میزند. مشخص نیست آن صدا وجدان است، ترس است یا نسخهای دیگر از خودش.
(آرام. مکثهای کوتاه.)
نه… الان نه.
خواهش میکنم الان نه.
(مکث.)
میدونم که هستی.
میدونم هر وقت ساکت میشم،
تو بلندتر میشی.
(نگاه به اطراف.)
از کی شروع شد؟
از همون روزی که گفتن “تو قویای”؟
یا از وقتی که مجبور شدم قوی باشم؟
(لبخند تلخ.)
تو همیشه دقیق میدونی کجا ضربه بزنی.
وسط یه خنده،
وسط یه جمع،
وسط یه لحظه آروم.
یهو میگی:
“واقعاً خوشحالی؟”
(مکث. نگاه مستقیم.)
نه، همیشه راست نمیگی.
گاهی بزرگش میکنی.
گاهی میترسونیم.
گاهی میگی هیچکس واقعاً دوستت نداره.
ولی یه چیزو خوب بلدی…
شک انداختن.
(قدم آهسته.)
من یاد گرفتم لبخند بزنم.
یاد گرفتم جواب آماده داشته باشم.
یاد گرفتم نذارم کسی بفهمه.
ولی تو…
تو هیچوقت فریب نمیخوری.
(مکث طولانی.)
بگو چی میخوای.
اعتراف؟
گریه؟
فروپاشی؟
یا فقط میخوای قبول کنم که هستی؟
(نفس عمیق.)
باشه.
هستی.
ولی این زندگی مال هر دوتامون نیست.
امشب من تصمیم میگیرم.
(نگاه ثابت. پایان.)
بهنام پورحسن