🎭 اتود شوکهکننده
«عکس دونفره»
موقعیت:
شخصیت روبهروی کسی نشسته و درباره یک عکس قدیمی حرف میزند.
(آرام. کمی لبخند.)
یادته این عکسو؟
همین.
کنار دریا.
هوا سرد بود.
تو هی میگفتی بخند…
منم الکی خندیدم.
(مکث.)
جالبه نه؟
آدم تو عکسها همیشه یهکم بیشتر از واقعیت خوشحاله.
(نگاه مستقیم.)
اون روز قبلش دعوا کرده بودیم.
یادت نمیاد؟
تو گفتی من زیادی حساسم.
من گفتم تو زیادی بیتفاوتی.
بعد نیم ساعت بعد،
این عکسو گرفتیم.
(مکث.)
همیشه فکر میکردم این عکس یادگار خوبیه.
مدرک اینکه ما هم لحظه خوب داشتیم.
ولی چند وقت پیش که دوباره نگاهش کردم،
یه چیز عجیب دیدم.
(آرامتر.)
تو داشتی به دوربین نگاه میکردی.
من…
به تو.
(مکث.)
اون لحظه فهمیدم
ما از همون موقع هم
تو یه قاب نبودیم.
(نگاه ثابت.)
تو برای ثبت لحظه میخندیدی.
من برای نگه داشتنش.
(سکوت کوتاه.)
میدونی چی از همه عجیبتره؟
من اون روز میدونستم تموم میشه.
(مکث.)
فقط خواستم یه عکس داشته باشم
که ثابت کنه
حداقل یهبار
کنار هم خندیدیم.
(نگاه مستقیم.)
ولی حالا که نگاه میکنم…
میبینم از همون اول
من تنها بودم.
(پایان.)
بهنام پورحسن