من اون آدم نبودم

🎭 اتود دراماتیک
«من اون آدم نبودم»

موقعیت:
شخصیت متهم شده به کاری که خودش می‌داند انجام نداده — یا حداقل آن‌طور که گفته می‌شود نبوده.

(ایستاده. آرام شروع می‌کند.)

تو داری از من حرف می‌زنی…
ولی اون آدم من نبودم.

می‌دونم چی دیدی.
می‌دونم چی شنیدی.
می‌دونم چی فکر کردی.

ولی اون تصویری که ساختی…
من نیستم.

(مکث.)

آدم‌ها وقتی عصبانی‌ان،
وقتی زخمی‌ان،
وقتی خسته‌ان…
کارهایی می‌کنن که شبیه خودشون نیست.

من اشتباه کردم؟
شاید.
ولی اون‌جوری که تو می‌گی نبود.

(قدم جلو.)

تو فقط لحظه آخر رو دیدی.
داد زدن رو دیدی.
در رو کوبیدن رو دیدی.
رفتن رو دیدی.

ولی قبلش چی؟
اون همه سکوت رو دیدی؟
اون همه تلاش رو؟
اون همه نگه داشتن خودمو؟

(مکث. نگاه پایین.)

سخته وقتی یکی که می‌شناستت،
با یه صحنه تصمیم می‌گیره تو کی هستی.

من اون آدمی نیستم که تو تعریف می‌کنی.
من فقط…
یه آدم خسته بودم.

(آرام‌تر.)

می‌دونی دردش کجاست؟
اینکه حتی اگر هزار بار توضیح بدم،
اون تصویر اول تو ذهنت می‌مونه.

(مکث.)

شاید حق داری.
شاید هم نه.

ولی یه چیزو بدون…
هیچ‌کس با بد بودن شروع نمی‌کنه.

(نگاه مستقیم.)

بعضی وقتا فقط دیر فهمیده میشه.

(سکوت. پایان.)

​​​​​​​بهنام پورحسن