🎭 اتود دراماتیک
«چراغ رو خاموش نکن»
موقعیت:
شخصیت در یک اتاق نیمهتاریک با کسی حرف میزند که میخواهد برود. رفتن میتواند جدایی، مهاجرت، قطع رابطه یا حتی تصمیمی بزرگ باشد.
(نگاه به سقف. صدای آرام.)
چراغ رو خاموش نکن.
نه به خاطر تاریکی…
به خاطر اینکه وقتی خاموش میشه،
واقعی میشه.
(مکث.)
الان هنوز میتونم بگم این فقط یه بحثه.
یه قهر موقته.
یه تصمیم از روی عصبانیت.
ولی وقتی چراغ خاموش بشه…
میفهمم که جدیه.
(چند قدم راه میرود.)
میدونی عجیبترین بخشش چیه؟
من همیشه فکر میکردم اگر یه روزی بخوای بری،
داد میزنم.
در رو میکوبم.
التماس میکنم.
ولی الان…
فقط دارم نگاهت میکنم.
(مکث. لبخند کوتاه.)
انگار دارم سعی میکنم جزئیاتتو حفظ کنم.
جای دستات رو.
طریقه نفس کشیدنت رو.
حتی اون سکوتی که بین جملههات میاد.
(آرامتر.)
آدم وقتی میدونه یه چیزو از دست میده،
بیشتر از همیشه دقیق میشه.
(نگاه مستقیم.)
تو میگی بهتره اینجوری.
میگی ادامه دادن اشتباهه.
میگی خسته شدی.
منم خستهام.
ولی فرق ما اینه که
تو از موندن خسته شدی…
من از رفتن میترسم.
(مکث طولانی.)
چراغ رو خاموش نکن.
بذار این نور بمونه.
بذار هنوز بتونم بگم
این فقط یه مکالمهست.
چون وقتی خاموش بشه…
من میمونم با یه اتاق تاریک
و یه جملهای که هیچوقت کامل نشد.
(قدم نزدیکتر. صدای پایین.)
اگه رفتی…
حداقل چراغ رو روشن بذار.
بذار وانمود کنم هنوز اینجایی.
(سکوت. نگاه ثابت. پایان.)
بهنام پورحسن