موقعیت:
شخصیت درباره رابطهای حرف میزند که فهمیده همیشه نقش مکمل بوده.
(خیلی جدی.)
من تو زندگیم همیشه نقش مکمل بودم.
تو فیلم مدرسه،
نقش درخت شماره دو.
تو تئاتر دانشگاه،
رهگذر سمت چپ.
تو رابطه،
حامی عاطفیِ...
موقعیت:
شخصیت در حال تعریف کردن از یک مصاحبه شغلی عجیب است.
(با اعتمادبهنفس مصنوعی.)
ازم پرسید بزرگترین نقطه ضعفم چیه.
گفتم صداقت.
گفتن فکر نمیکنیم این نقطه ضعف باشه.
گفتم مهم نیست شما چی فکر میکنید.
(مکث. لبخند.)
همونجا فهمیدم استخدام نمیشم.
(قدم آهسته.)...
موقعیت:
شخصیت اعلام کرده رژیم گرفته.
(خیلی مصمم.)
من از امروز رژیمم.
جدی میگم.
دیگه تموم شد.
قند صفر.
شیرینی صفر.
چیپس؟ خداحافظ.
(مکث.)...