موقعیت:
شخصیت بعد از یک فاصله طولانی، روبهروی کسی ایستاده که هنوز دوستش دارد اما مطمئن نیست فرصت برگشت هست یا نه.
(نفس عمیق. کمی مکث.)
یه چیزی بگو.
هرچی.
فقط بگو که دیر نشده.
(لبخند کمرنگ.)
من از دعوا نمیترسم...
موقعیت:
شخصیت در برابر کسی ایستاده که فکر میکند رابطه تصادفی یا موقتی بوده.
(آرام و محکم.)
فکر نکن اشتباه بودی.
فکر نکن اتفاقی بودی.
من تو رو انتخاب کردم.
(مکث.)
از بین همه آدمایی که میتونستم بشناسم، از بین همه مسیرهایی که میتونستم برم.
ایستادم پیش تو...
موقعیت:
شخصیت در حال روایت لحظهای است که فهمید عاشق شده، اما آن لحظه گذشته است.
(نگاه به نقطهای دور.)
میدونی کی فهمیدم؟
نه اون روزی که گفتی دوستم داری.
نه اون شبی که تا صبح حرف زدیم.
نه حتی وقتی دستمو گرفتی.
اون روزی که مریض بودم.
و تو بدون اینکه...