موقعیت:
شخصیت متوجه شده در یک موقعیت مهم نادیده گرفته شده؛ قدردانی، معرفی، یا مسئولیت.
(آرام، اما فشرده.)
فقط یه اسم بود.
یه اسم ساده.
همین.
همه رو گفتی.
همه رو صدا کردی.
حتی اونایی که نصف...
موقعیت:
شخصیت متهم شده به کاری که خودش میداند انجام نداده، یا حداقل آنطور که گفته میشود نبوده.
(ایستاده. آرام شروع میکند.)
تو داری از من حرف میزنی…
ولی اون آدم من نبودم.
میدونم چی دیدی.
میدونم چی شنیدی.
میدونم چی فکر کردی.
ولی اون تصویری که ساختی…
موقعیت:
شخصیت در یک اتاق نیمهتاریک با کسی حرف میزند که میخواهد برود. رفتن میتواند جدایی، مهاجرت، قطع رابطه یا حتی تصمیمی بزرگ باشد.
(نگاه به سقف. صدای آرام.)
چراغ رو خاموش نکن.
نه به خاطر تاریکی…
به خاطر اینکه وقتی خاموش میشه، واقعی میشه.
(مکث.)...
موقعیت:
شخصیت در آستانه ترک یک موقعیت مهم است (خانه، شهر، رابطه).
(آرام. مردد.)
اگه برگردم…
چی عوض میشه؟
همه میگن رفتن شجاعته.
ولی موندن هم گاهی
شجاعت میخواد.
(مکث.)
من خستهام...
موقعیت:
شخصیت با کسی حرف میزند که در لحظه حساس، چیزی را نگفته است.
(با خشم فروخورده.)
تو نگفتی.
همین.
همه فکر میکنن مشکل از کاریه که کردی.
نه.
مشکل از کاریه که نکردی.
(مکث.)
اون روز که باید میگفتی “صبر کن”،...
موقعیت:
شخصیت روبهروی کسی نشسته که باید برگهای را امضا کند (طلاق؟ استعفا؟ رضایت؟ مشخص نیست).
(آرام. کنترلشده.)
امضا کن.
اینقدر نگاهش نکن.
جوهرش که عوض نمیشه.
(مکث.)
منم اولین بار که دیدمش
دستم لرزید...